ابو الحسن قزوينى
154
فوايد الصفويه ( فارسى )
در خاك نجف نديم آسوده بخواب * انديشه مكن زبر شش روز حساب جائى كه بدان به سركه گردد ناب * بىشك كه شود گنه مبدل به ثواب نادر در نجف بديدن سيد هاشم رفته تسبيح مرواريد گران بها به نذر گذرانيد ، سيد هاشم فرمود به صاحبش رد كن . قبول نكرد . عمارت گنبد طلا نجف از بناى نادر سلطان افشار است . مدت سلطنتش دوازده سال و عمرش شصت سال و چند ماه . پيش از قتل نادر سلطان افشار ، سه وقايع بدايع عظيمه سماوى در ممالك ايران رخ نمود . اول بمضمون اين شعر كه گويا ( 226 چ ) ورد زبان خلق آن ايام بود : در لحاف فلك افتاده شكاف * پنبه مىبارد از اين كهنه لحاف چنان برف عظيم باريد ، كه تا چهل روز همسايگان از احوال يكديگر خبر نداشتند ، و بسيار عمارات و ابنيه عاليه از پا درافتاد . ثانيا كسوف رخ داد كه روز روشن تار گرديد ، و جميع سيارگان در نظرها عيان و نمايان شدند . ثالث سنگ بسيار بزرگى از آسمان به آواز مهيب در بلوچستان بر زمين افتاد . در سنه يكهزار و دو صد و دو كه راقم حروف به خراسان رسيده ، به زيارت امام ثامن ضامن فيضياب گرديده و در آن سال كسوف رخ نمود كه جميع كواكب چون شب تار نمود ، و ستارگان ذوذنب ، بعضى اوقات به نظر راقم حروف رسيده ، در هر سمت كه ديده فتنه و خونريزش عظيمه در آن ممالك رخ داده [ است ] . همچنين در سنه يكهزار و دو صد و دو ، هشتم محرم در هرات آتشى شباهت مار بسيار بزرگ ، طويل و عريض سر و دم بهم رسيده از آسمان چرخ زنان در نظرها عيان گشتند . ( 227 ر ) چون بقرب پنج ذرع قريب به زمين رسيد ، حرارت آن بر مردمان معلوم گرديد ، ناپديد گشت . چون نيمه از شب گذشته بود و مردمان در مراسم تعزيه دارى اشتغال داشتند و بيدار ، متفق اللفظ بيان نمودند . گويند على قلى خان بانى مبانى قتل نادر سلطان بود . بعد از نادر ، قلى خان ظهير الدوله و « محمد ابراهيم خان » برادر - زاده نادر سلطان كه در آن اوان در سيستان بود ، طهماسب خان نام جلاير كه